کالبد زمین ندارد ژن وفا!

ساخت وبلاگ
به نام خدای عقل و احساس

(کالبد زمین ندارد ژن وفا!)

به باغ شب ، عطر ماهتاب

چو گُلی زیبا میدرخشد او

می پراکند به قلب عاشقان زمین

رایحه ای خوش تر زِ هزاران بو

اما نشسته است غمی عجیب 

بر گُرده مشام من امشب

یخ کرده است جسم لرزانم

می سوزد روح من در یک تب

در جست و جوی یک جمله خوب

در تکاپوی یک روزنه درک

صدایی در سکوتم نعره برآرد

ترک کن دنیا را ترک

می ترسم زِ هیبت پرخشمش

گاه چون عربده کشی شرور

گاه گریه میکند و گوشه می گیرد

چو کودکی مظلوم ولی پرغرور

کودکی که می خواند مادر خود را

مادری که مفقودالعمل است

آه از این کودک های بی آغوش

آه از این دنیای مکاره پست!

ماهتاب مینوازد می رقصد

تا کند آرام دلی شکسته را

تکان میخورد جهان و تکان نمیخورد

غم ، زِ روح خسته ما چرا؟

نشسته جغد شوم سکوت

بر خرابه باوری ناب و زنانه

نه!سکوت پاسخ فریاد نیست

من تشنه یقینی روشنم زمانه!

مه گوید آرام گیر دختر زمین

که ندارد کالبد زمین، ژن وفا

زندگی آبستن رنج مکرریست

تو را می سازد و نپذیرد استعفاء!

زینب عامری


برچسب‌ها: شعر نو, شعر, زینب عامری کالبد,زمین,ندارد,...
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 3:39

close
تبلیغات در اینترنت