زخمی

ساخت وبلاگ
در جام خویش امشب 

قطره ای جز خون نمی بینم

حساب دلم کیسه کردم و

من راهی جز جنون نمی بینم

 

همه حرف ها تا بیخ

می رود فرو چون نیشتر و

هرکه می گذرد بنا به توانش

ضربه ای کم یا بیشتر و

 

چنان زخمی, کرده مرا

این آشناترین  آشنا

هزار دشمن نتوانست 

بَرَد چو او تا نا کجا

 

گویی اصلا به ذاتش نیست

ذره ای رحم و التیام

نمی شود حس من دیگر

به هر دام که نهی رام

 

نه! آسمان هم به تابستان

ذره ای باران نمی بارد

گلی به باغ دلم دیگر

باغبان عشق نمی کارد

 

در جام خویش امشب

قطره ای جز خون نمی بینم

حساب دلم کیسه کردم و

راهی جز جنون نمی بینم

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 6:59

close
تبلیغات در اینترنت